در حال بارگذاری ...
  • نقد نمایش

    «سکوتِ شلوغ»؛ دغدغه های ذهنی فردی در جهان معاصر

    نمایش «سکوت شلوغ» با نویسندگی و کارگردانی محمدرضا رضاییاز ۲۲ تا ۲۷ اسفد ۹۵ در سالن بلک باکس مجموعه تالار هنر یزد روی صحنه بو. نقد محمدرضا امیرخانی درباره این نمایش را در پی بخوانید.

    نقدی بر نمایش سکوت شلوغ به کارگردانی محمدرضا رضایی

     

    شامگاه بیست و ششم اسفند ماه یکهزار و سیصد و نود و پنج شمسی در پلاتو تالار هنر یزد به تماشای نمایش «سکوت شلوغ» به نویسندگی و کارگردانی محمدرضا رضایی می نشینم و در حد بضاعت خود به تحلیل نمایش می پردازم

    .

     نمایش «سکوت شلوغ» دغدغه های ذهنی فردی است در جهان معاصر( زیستگاهش به طور اخص در دایره شرقی است) که در چنبره روزمره گی ها بنا به استیصالش به مرز استحاله رسیده و با ندایی از درون، وادار به تصیمم گیری می شود و بازی پدید آمده را یک برد می داند.

    نام نمایش -سکوت شلوغ- و خلاصه داستان نمایش همه و همه از یک نامتعارف می گوید.

    نمایش با سکوتی آغاز می شود و فردی که می خواهد به رشد برسد رشدی که از الگوی معین و قابل پیش بینی حکایت می کند. به همین دلیل حرکات فرم از کل به جز است که یادآور رشد عقلی کودکی می باشد که پیش از همه، کل را درک می کند و سپس اجزا را می یابد و طبق دو قانون سری- پایی (آدمی نخست از سر؛ سپس تنه و سرانجام از ناحیه پا رشد می کند) و قانون مرکزی- پیرامونی(مسیر جسمی رشد را از نزدیک به دور می داند) حرکات فرم طراحی می شود و باشمسی جملات همانند رشد عقلی در همان آغاز به کل می پردازد و بعد اجزا را نمود عینی می بخشد.

    همین سه سوال 1_ تا حالا فکر کردی کی هستی؟2_ تا حالا فکر کردی چی هستی؟ 3_ تا حالا فکر کردی کی میخوابی؟ که در درازنای نمایش به درستی تکرار هم می شود کافیست تا بعد از طراحی فرم رشد با پرسش فلسفی کیستم؟ از کجا آمده ام؟ و آمدنم بهر چه بود ؟ روبه رو شویم که اینجا دیگر نویسنده مصداقی برخورد می نماید و همه معضل پدید آمده و مشکل را در تکرار و تکرار و عوامانه اش روزمره گی ها می داند که استیصال شخص را رقم زده اند؛ اینک یکی باید از هدف بگوید و هدفمندیش و برای پاسخ  این پرسش خاص، راهکاری بیابد و از آنجا که عاجز است و کاری نمی تواند انجام دهد و متهم به بیهودگی می شود و تفکری که گویای پشیمانیست اما راهکاری نمی یابد و در نهایت برایش تصمیم می گیرند که البته با فرار از استحاله شدن و شاید خودیابی به نتیجه دلخواه می رسد

    نمایش با پرهیز از اشکال متعارف درام و کاملا مضمونی در القاء آنچه می اندیشد تلاش می نماید و البته تمهیدات کارگردان در طراحی صحنه حساب شده و کاملا منطبق بر تفکر شرقی موثر واقع می شود و «سکوت شلوغ» با مخاطبش ارتباط برقرار می نماید. مع الوصف آنچه متن را می آزارد فارغ از مبحث درام که می توانست ظرفی تاثیرگذارتر باشد و با ایجاد تعلیق و کشمکش و تضاد و ستیز قهرمان داستان، همذات پنداری مخاطب محقق می شد و از آنجا که شیوه ای متفاوت با اشکال متعارف برگزیده شده و پذیرفتنی ست چرا که همان گونه که ما در صحنه می توانیم از جغرافیای متفاوت و جهان ماورا بگوییم که جادوی صحنه به ما اجازه می دهد در شکل کار هم از آنجا که هدف غایی نمایش انتقال تفکر و اندیشه به مخاطب است بنابر این ضمن احترام به هر نوع شکل دهی و ظرفی برای مظروف اندیشه، تنها نکته ای که در نقد نمایش «سکوت شلوغ» و هر نمایشی می توانیم بعنوان یک اصل از آن نام ببریم بر هر نامتعارفی نیز اصولی مانند هماهنگی و یک دستی و کمپوزیسیون و کنتراست می بایستی حاکم باشد که این نمایش در پایان بندی با روایت مستقیم و اعلام بازنده نبودن کارکتر محوری و داشتن ذهن آرام آن هم از شخص راوی یک دستی نمایش را مخدوش می نمود و اگر توجیه حضور راوی چنین باشد که البته در اجرا نیز جملاتی از او می شنیدیم که باید بگوییم گفتار راوی (کارکتر محوری) به دلیل هماهنگی با حرکات فرم و در راستای اکت و حرکت بازیگر طراحی منطقی دارد که در پایان دلیلی برای حضور وی با توجه به ساختار شکلی نمایش وجود ندارد.

    تنها نقطه قوت نمایش افزون بر بازی های هماهنگ، بهره گیری از مفهوم و مضمون دایره است که در فرهنگ شرقی و بخصوص آنجا که مضمون ما هدفمند است و آن هم وحدت در کثرت است و دو شعاع ترسیمی به مرکز دایره که مفهومی کاملا ماورایی دارد که حرکت کارکتر در پر رنگ نمودن محاط دایره همه و همه از هدفمندی کارکتری می گوید که پرسشی از درون و متهم به سکوت است و در نهایت استفاده از رنگ های اصلی و رنگ آمیزی کارکتر که به خود رسیدن را نوید می دهد و این شعر زیبای حافظ را پس از همه واکاوی ها یاد آور می شود که

    غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

     را البته می توانست نقطه پایان «سکوت شلوغ» باشد که نیست!!! 

    در پایان ضمن خسته نباشید پر و پیمان به نویسنده و کارگردان نمایش، آقای محمدرضا رضایی و بازیگران نمایش وحید عارفعلی، محمد کریم عارف، مسیح ریاحی و مسعود عابدینی؛ همچنین عوامل فنی، گریم: امیر حسین دهقانی، نور و صدا: فایزه حاجی حسینی و به امید اجراهایی بهتر گفتارم را به پایان می رسانم.

     

     

    یزد- محمدرضا امیرخانی

    بیست و هفتم اسفند ماه یکهزار و سیصد و نود و پنج شمسی




    نظرات کاربران