در حال بارگذاری ...
  • منتقد یزدی؛

    نگاهی از روبرو به « چشم اندازی از پل »

    کرامت یزدانی نویسنده یزدی نمایش چشم اندازی از پل به کارگردانی محمدتقی احتیاط را مورد نقد قرار داد.

     تئاتر یزد-کرامت یزدانی؛ نویسنده و منتقد یزدی با نگاهی متفاوت به اثر نمایشی "چشم اندازی از پل" به کارگردانی محمدتقی احتیاط که در پلاتوی تالار هنر درحال اجرا است، داشته که در ادامه می خوانید:
    نمایشنامه ی «چشم اندازی از پل» اثر آرتور میلر روایتی از دهه ی شصت قرن بیستم امریکا است . بهشت موعود اروپائیان که گویا در موج دوم هجوم به امریکا همه ی  سهم خود را به ایتالیای ورشکسته ی بعد از دوران فاشیسم موسولینی بخشیده اند . اصولا ایتالیایی های زخم خورده دست کم  به دو دلیل منشاء و آغاز گر باند های تبهکاری در نیویورک می شوند . نخست برخاستگاه بیشتر این مهاجران سیسل یعنی مخوف ترین مرکز مافیای جهان ( به دلیل  موقعیت جغرافیایی این جزیره ) است و دوم فرار از زیر یوغ فاشیسم حاکم بر این کشور ( در آن عهد). به گونه ای که غالب باند های تبهکار نیویورک را این قوم سرپرستی می کنند . و همین نیز دستمایه ی آثار سینمایی، صحنه ای  و ادبی متعددی می شود . مثلا  فرانچسکو رزی فیلمساز ایتالیایی _ امریکایی  در آثار خود  ( فیلم  لاکی لوچیانو و فیلم سالواتوره جولیانو ، )به حضور این باندهای تبهکار در امریکا می پردازد . و یا پدر خوانده ی (1-2-3) از فرانسیس فورد کاپولا که به زندگی دون کورلئونه (سالواتوره رینا) تبهکار ایتالیایی در امریکا پرداخته .. یا رفقای خوب (1990)  اثر مارتین اسکورسیزی که پیرامون زندگی  هنری هیل ایتالیایی در محله ی بروکلین نیویورک روی می دهد .
    آرتور میلر در ابتدای نمایشنامه با نام بری از آل کاپون ( آلفونوسه گابریل کاپون ) یک  تبهکار امریکایی با اصالت ناپلی ( شهری در ایتالیا)  به طور ضمنی دلیل امنیتی بودن ایتالیایی های مهاجر در  نیویورک را گوشزد می کند. ( ا استیو کارور نیز فیلمی درباره ی کاپون در 1955 ساخت) این ایتالیایی های گریخته از فقر ناآرامی را به امریکا آورده اند . آنها حاشیه نشینانی هستند که که در وضعیت مطلوبشان شبیه ادی کاربون کارگر باربر بندر فقط مجازند از بندرگاه تا کنار آب قعالیت کنند و یا مانند الفیری وکیل که از بیست و پنج سالگی به بروکلین آمده ، تقریبا 40 سال است که نانشان را از میان مشاجره ی همین گروه دردسر طلب ،به دست می آورند. و نمایشنامه ی ارتورمیلر میعادگاه حد اقل 4 نسل است . نسلی مانند فرانکی ییل تبهکار ایتالیایی ( مرگ 1928) و الکاپون که در امریکای دهه های آغاز قرن بیستم زاده شده اند ، نسل ادی ، بئاتریس و الفیری که حد اقل 3 دهه در امریکا زیسته اند ، کاتی و مانند های او که زاده ی امریکای مدرن هستند و نیز رودولفو هایی که امروز ( به زمان 1955) وارد امریکا می شوند .رودولفو چهره ی آرام شده ی ایتالیا است . جوانی که حتا در سیما نیز شبیه امریکایی ها و اروپایی های هنجار پذیر است  ( خودش  در سخن طنزی دانمکارک را مثال می زند) و علاقمند به سینما ، تیاتر و موسیقی . و مارکو مرد آرامی که ز سر ناچاری فقط برای کار کردن به امریکا مهاجرت کرده است . چشم اندازی از پل ، پلی است شکننده میان این نسل های وارداتی به امریکا.
    این یک لایه ی نمایش است . در لایه ی دیگر کارکتر های نمایشنامه  ما گروهی قبیله ای را ملاقات می کنیم که به رغم هواداری هم ( حمایت از مهاجران قاچاق)همچنان از دچار تنش و متزلزل هستند . سندیکا به آنها فقط به چشم یک ترنزیت مالی و کالایی نگاه می کند ،و خودشان نیز در زمان ممکن لایه های درونی وجودشان را نشان می دهند .مثلا جایی که ادی از خانواده ی لیپاری قصاب حرف می زند  و یا در پایان نمایش که حس می شود ادی می توانسته یک دون کورلئونه و مارکو نیز یک آل کاپون باشد . اما اداره ی مهاجرت امریکا می کوشد دیگر این گونه تبهکارانی رشد نکنند . آخرین واژه های ادی هنگام مرگ گویای این است که می خواسته خودش را بکشد .... یک آل کاپون شکست خورده ی درونی . ولی اداره ی مهاجرت امریکا در خصوص روابط درونی این خانواده ها مداخله ای ندارد . چرا که خودشان برای نشان دادن چهره ی ویران خود کفایت می کنند . آنها که تجربه ی زیست سنتی تری در ایتالیا داشته اند اکنون با جهان مدرن امریکا در تضاد کامل اند . رابطه ی همسری بئاتریس و ادی رو به اضمحلال است و ادی به دختر خوانده ای که خودش بزرگ کرده (کتی) عشق می ورزد. و این دستمایه ی اصلی درام چشم اندازی از پل است تا سایر مقوله ها حول آن بچرخند.پیش بروند و در نهایت به یک تراژدی تازه ای بدل شوند . حسادت ادی به رودولفو جوان و زیبا سبب می شود که او را تا حد یک دو جنسه ی آوازه خوان و کسی که می تواند خیاطی کند ... تقلیل و مورد تمسخرا قرار دهد.
    نکته ای که نباید در این نمایشنامه نادیده گرفته شود جایگاه فرودست زن در دید یک ایتالیایی سنتی ( حتا اگر دهه ها در امریکا زیسته باشد مثل ادی ) در روایت آرتور میلر است وانمود می کند که به کاترین مانند یک فرزند نگاه می کند ، اما در حقیقت او را دست آورد زحمت کشیده ی خود می داند که می شود به عنوان اسباب لذت نیز به او نگریست .

    کاترین را از بییرون رفتن و کار کردن منع می کند صرفا به این دلیل که او زن است و میدان های نیویورک جای مناسبی برای زنان نیست . همسر خود را نادیده می گیرد . به زن مارکو که در ایتالیا مانده و فرزندانش را بزرگ می کند طعنه ی خیانت کاری می زند . و وقتی می خواهد رودولفو را تحقیر کند او را به زنان تشبیه کرده و زور و بازوی خود را به رخ او می کشد.
    برای همین در این نمایشنانمه جایگاه تخت خواب ( اتاق خواب ادی) بسیار مهم است . ادی نگران جای خواب خودش است . این جای خواب زمانی درشت و برجسته می شود که کنه درونی ادی در مواجهه با کاترین برملا می شود و یا اینکه حد اقل سه ماه رابطه ی متعادلی با بیاتریس نداشته و باز زمانی که رودولفو و کتی را در حال بیرون آمدن از اتاق خواب می بیند و برآشفته می شود . او حتا  برای تاکید بر زنانگی لب های رودولفو را  نیز می بوسد .!! ( ویژگی کامل دیدگاه های سنتی برای تحقیر یک مرد)
    آرتور میلر به طرز بی ملاحظه ای جامعه ی ایتالیا را ویران می کند . چه زمانی که از فقر و فلاکت خانواده ها و نبود کار و نان سخن می گوید و چه زمانی که به آنها یادآور می شود : شما فقط نامنی و کشتار و تبهکاری را به امریکا قاچاق کرده اید .!!
    نمایش چشم اندازی از پل به کارگردانی محمد تقی احتیاط  تلاشی  است برای انتقال حد اکثر پیشنهاد های نویسنده . و به همین دلیل ما در کارگردانی با یک رویداد یا تالیف تازه ای مواجه نیستیم . در ادامه دلایل این مطلب را بیان می کنم . اما در ابتدا به ضعیف ترین بخش نمایش که سبب انعکاس نامطلوبی از آن شده اشاره می کنم . طراحی صحنه . اگر بخواهیم منصفانه به طراحی صحنه نگاه کنیم تنها دو پاره از آن یعنی سقف مغشوشی که قطعا نمی تواند برای مارکو ، رودولفو و حتا کتی و بتی سقف مطمئنی باشد بعلاوه ی اسکلت بندی صحنه به عنوان بازنمای ستون های پل خوانش متناسبی است . اما تلاش طراح صحنه برای ارائه ی عین به عین نوشته ی نویسنده حضور او را از یک طراح هنری به یک مدل ساز ساده تقلیل می دهد . چیدمان اتاق ها و پلکان و بد تر از همه باجه ی تلفن . یک باجه تلفن کلاسیک قرمز گل درشت و شارپ از ابتدا تا انتهای نمایش در چشم تماشاگر فرو می رود و فقط برای دو سه ثانیه کاربرد دارد . ( با لحاظ اینکه تلفن در این نمایش می تواند مهم باشد اما  نه در اندازه ی مثلا تخت خواب) یک رخت آویز که از ابتدا تا انتهای نمایش هیچ کاربردی ندارد . فقط  باید لحاظ کنی که آکساسواری در کنار صحنه است . ! عنصر رنگ ( رنگ قهوه ای تیره و طوسی) در طراحی صحنه می توانست به یک موتیف نقشمند و زیرکانه بدل شود اگر باجه تلفن و پله ها جیغ نبودند . اختصاص 90 درصد صحنه بعنوان خانه ی ادی کوچه و خیابان را تا زیر چانه ی تماشاگر جلو می آورد . گرافیک و رولوه ی نامناسب  نقشه ی خانه بیش از آن که پیش برنده باشد مزاحم و معیوب است . چرا کج معوج ؟ چون فقط به مکانی برای بیرون  نشستن الفیری نیازمندیم ؟....! میز گرد و گرامافون و صندلی راحتی نیز پیشنهاد نویسنده است .
    کارگردانی این نمایش تماما تلاشی است در باز آفرینی عینی نوشته ها و نه خوانش یک کارگردان مولف . و این حیف بزرگی است . وقتی سخن از کارگردان به میان می آید افق گسترده ای از مراحل انتخاب متن تا خروجی ذهن تماشاگر را در بر می گیرد . همه چیز به عهده ی کارگردان است. پس پذیرفتن این صحنه و یا آواز خواندن ناتوانانه ی رودولفو را تنها می توان به عهده ی کارگردان گذاشت .! اینکه ایفا گر نقش رودولفو که اتفاقا علاقمند تیاتر و خوانندگی ( دو رشته ی مرتبط با صراحت بیان) است تا این اندازه در بیان دچار مشکل و لقلقه می باشد ، تنها به ذمه ی کارگردانی است. گویا صرفا چهره ی این کارکتر مهم تلقی شده است . ( در اجرایی که من دیدم حتا ایفاگر نقش ادی نیز دچار لکنت گفتاری می شد .) در مواجهه با بازیگر نقش کاترین نیز اصولا جوان تازه کاری را ملاقات می کنیم که  اکت های تکراری اش در بیشتر موقعیت ها آزارنده است . ( خشنودی و اندوهش فقط دو شیوه ی کلیشه ای مرسوم را انتقال می دهد. ) همانقدر که بازیگران نقش مارکو ، بتی و الفیری پسندیده و مطلوب ظاهر می شوند بازیگران نقش های جانبی مانند پلیس ها و کارگران ناتوان و خام  ( حتا در کنترل لهجه ی یزدی )ایفای نقش می کنند . اما ای کاش الفیری لحن خطابه گون خود را به لحنی روایتی تغییر می داد تا برای ما شائبه ی سخنرانی ایجاد نکند . این از الزامات نمایش است ( با این دلیل که روایت مونولوگ های او در دیالوگ کردن با ادی دیزالو می شود ).

    به همان میزان که انتخاب موسیقی به نمایش کمک می کند ؛ طراحی لباس گزینشی از سر ناچاری ( بخشی متاثر از شرایط ممیزی و بخشی نیز شایداز کاستی های سرمایه در تیاترهای کشور) را یادآور می شود که تنها با یک کلاه زنانه ، لباس بندی و یا کروات تلاش می کند دیگرگونی خود را گوشزد کند. میزانسن ها گاها مخاطب را با یک تیاتر کاملا کلاسیک مواجه می کنند . مثلا جایی که خانواده سر میز غذا نشسته اند چنان در هم فرورفته می نشینند ( یک طرف میز و رو به تماشاگران) تا گوشزد شود کارگردان این اثر تمام تلاشش این است که بازیگران فقط رو به تماشاگر ایفای نقش کنند . و اینجا ارتباط مخاطب با خانه ی ادی ( تیاتر درونگرای استانیسلاوسکی)قطع می شود و آنها را در صحنه ی نمایش می بیند ( البته نه از جنس برونگرایی برشتی ) بلکه از جنس انقطاع رابطه با تماشاگر.
    این که بخش های مهمی از این نمایش تحت شرایط ممیزی ها نادیده گرفته شده حرجی بر کارگردان نیست . اما ای کاش همانگونه که ادی  به جای بوسیدن کاتی  او را کتک می زند ( تاکیدی است بر شخصیت ادی  در ادامه ی نشان دادن زور و بازو) موارد ممکن دیگر نیز با خوانش تازه ای ارائه می شد. منظور از تالیف جدید خوانش امروزی تری از این نمایش است . این خوانش می توانست در صحنه و یا شیوه ی میزانسن ها و یا روش کارگردانی و حتا در خوانش و نگارش متن روی دهد . پل بروکلین چشم اندازی از بالا به خانواده ی مهاجرانی است که در درون خود دچار تنش شدیدی هستند اما در این اجرا تماشاگر از افقی مستقیم به آنها نگاه می کند . کاری که معمولا در تله تیاتر ها و یا فیلم های رئال خانوادگی می توان تماشا کرد . در صورتی که مدیوم صحنه قابلیت بیشتری دارد .
    در پایان روشن است که این اثر با نقاط قوت و حتا کاستی های خود توانسته ذهن مخاطب را درگیر کند . اهمیتی پیدا کند که با دقت در آن اندیشیده شود و در پاره ای موارد مخاطب افسوس بخورد که ای کاش با تماشای بهتری آن را  می دید .  
     




    مطالب مرتبط

    گفت و گو با محمد رضا شجریان پیشکسوت هنر نمایش در یزد

پیشکسوتان تئاتر، پدرانه و دلسوزانه، نگران آینده جوانان این عرصه هستند
    گفت و گو با محمد رضا شجریان پیشکسوت هنر نمایش در یزد

    پیشکسوتان تئاتر، پدرانه و دلسوزانه، نگران آینده جوانان این عرصه هستند

    محمدرضا شجریان، پیشکسوت هنرهای نمایشی استان یزد، در نخستین روز از تیرماه سال ۱۳۳۴ در محله "حاجی یوسف" یزد به دنیا آمد. وی فعالیت های نمایشی خود را با نویسندگی و کارگردانی نمایش "پلیس" در ۱۲ سالگی داشت آغاز کرد؛ البته پیش از آن نیز در بازارچه محله سرِ پُلُک" به مناسبت جشن های ...

    |

    با حضور مدیرکل اداره فرهنگ و  ارشاد اسلامی استان و فرماندار میبد؛

نشست خبری مسئولین بیست و هشتمین جشنواره تئاتر استان یزد برگزار شد
    با حضور مدیرکل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان و فرماندار میبد؛

    نشست خبری مسئولین بیست و هشتمین جشنواره تئاتر استان یزد برگزار شد

    همزمان با اعلام آثار راه یافته به مرحله پایانی بیست و هشتمین دوره جشنواره تئاتر یزد، نشست خبری مدیرکل ارشاد اسلامی استان، فرماندار میبد و دستندرکاران این جشنواره با حضور اصحاب رسانه برگزار شد.

    |

    نظرات کاربران